ما اهل بیت را داریم دیگر غمی نداریم
این بهترین ز دنیاست چیز کمی نداریم
در این زمان آخر با فرقه های دیگر
بی عترت پیامبر ما خاتمی نداریم
بعد از خدا محمد باشد عزیز و سرمد
چون نور پاک احمد ما اکرمی نداریم
همچون علی والا نیست در تمام دنیا
چون آب روی زهرا ما زمزمی نداریم
هست فاطمه زهرا صدّیق و پاک و کبرا
همچون علی اعلا ما اعلمی نداریم
عشق حسین و یاران پر کرده هم دل وجان
چون شور کربلامان در عالمی نداریم
وقتی شود محرم گردد زمانه غم
چون خیمه محرم ما پرچمی نداریم
همچون امام معصوم پاکی نگشته معلوم
چون بر حسین مظلوم اشک و نَمی نداریم
مهدی پاک زهرا باشد درون دلها
چون انتظار مولا خوشتر دمی نداریم
در این کویر احسان در این جهان بی جان
جز ذکری از امامان ما همدمی نداریم
هست بهترین حالات واصل شدن به سادات
چون لحظه مناجات ما محرمی نداریم
در این زمان شدت از بهر حفظ وحدت
جز داروی ولایت ما مرهمی نداریم
در قحط حق پرستی دوران نفس و پستی
چون شیعیان به هستی هیچ آدمی نداریم
ما پیروان عترت با فضل و با کرامت
هم صاف و با صداقت زیر و بمی نداریم
شیطان جن است یا فرشته؟ اگر جن است، پس چرا در قرآن گفته شده است که: "تمام فرشتگان سجده کردند جز شیطان" و اگر فرشته است، پس چرا در آیهای مشابه گفته شده که تمام فرشتگان سجده کردند جز ابلیس، که از جنیان بود: "کان من الجن"؟!
پاسخ :
نقد و بررسی:
پرسش از ساختار وجودی ابلیس و تلاش برای دستیابی به تفسیرِ درستِ آیاتی که از سجده فرشتگان بر آدم و سرپیچی ابلیس سخن میگویند، سابقهای دیرینه دارد و از ژرفنگری مسلمانان و اهتمام آنان به کتاب آسمانیشان خبر میدهد.
یکی از سؤالاتی که برخی از اذهان را به خود مشغول میداشت این بود که اگر ابلیس جزو فرشتگان نباشد، پس فرمان سجده "و اذ قلنا للملائکة اسجدوا"(1) شامل او نمیگردد و در نتیجه، خودداری وی از سجده بر آدم، گناهی را برایش رقم نمیزند و اگر از زمره فرشتگان باشد، با این نکته که خودِ قرآن کریم بر جن بودن او تأکید میورزد(2)، سازگار نیست!
پیشوایان معصوم - که از زبان پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله، همراه و همتای قرآن خوانده شدهاند - با بیانات روشنگر خویش، معنای درست این آیات را پیش چشم همگان نهاده و بر برداشتهای نادرست، خط بطلان کشیدهاند. چنانکه از امام صادقعلیه السلام روایت گردیده که فرمودند:
"در آسمان، ابلیس همراه با فرشتگان در پرستش خدا به سر میبُرد و آنان گمان میکردند که وی از ایشان است و حال آنکه چنین نبود (3) اما آنگاه که خداوند به فرشتگان فرمان داد که بر آدم سجده نمایند، ابلیس حسادت درونی خود را آشکار ساخت و فرشتگان دانستند که او از جنس ایشان نبوده است (4)
آنگاه، یکی از حاضران از آن حضرت پرسید: "چگونه فرمان الهی ابلیس را نیز در بر میگیرد، با اینکه تنها فرشتگان مورد خطاب خداوند بودهاند؟" امامعلیه السلام در پاسخ فرمود:
هر چند ابلیس از جنس فرشتگان نبود، اما به دلیل دوستی و همنشینی، جزو آنان به شمار میرفت (5).
برای توضیح بیشتر، جا دارد اشارهای گذرا داشته باشیم به قاعدهای ادبی که در اصطلاح ادبیات عرب، "تغلیب"(6) نامیده میشود(7). بر اساس این قاعده، در موقع سخن گفتن از جمعیت انبوهی که به جز یکی از آنان، همگی از جنس فرشتهاند، میتوان به راحتی واژه "ملائکه" را به کار برد، بدون اینکه قاعدههای سخنوری نادیده گرفته شده و یا کج فهمی پیش آید و اگر ابهامی نیز روی نماید، با اندک توجهی زدوده میگردد.
پاسخ دیگر آن است که مخاطب فرمان خداوند، تک تک فرشتگان نبودند تا این پرسش مطرح شود که چگونه این فرمان، ابلیس را نیز در بر میگیرد، بلکه شواهدی چند(8) نشان از آن دارد که خطاب "اسجدوا" برای همه کسانی بود که در جایگاهی ویژه که میتوان آن را "مقام قدس" نامید، به عبادت و پرستش خداوند مشغول بودند.
پینوشتها:
1. بقره، 2.34- کهف، 50.
2. نکته درخور توجه آن است که ابلیس به مدت شش هزار سال - که روشن نیست از سالهای دنیوی است یا اخروی - همنشین فرشتگان بود و همراه با آنان به پرستش خداوند میپرداخت. ر.ک: نهج البلاغه، خطبه 192، معروف به قاصعة.
3. عبد علی بن جمعة، تفسیر نورالثقلین، ج 1، طبع الثانیة، قم، المطبعة العلمیة، بی تا، ص 56.
4. این قاعده، گستره وسیعی دارد و در زمینههای گوناگون به کار گرفته میشود. بر اساس این قاعده، گاه جانب اکثریّت را بر اقلیّت غلبه میدهند؛ چنانکه در مسأله مورد گفتگو چنین است و گاه موجود پستتر یا ضعیفتر را زیرمجمومه موجود برتر یا قویتر میسازند؛ چنانکه برای سخن گفتن از خورشید و ماه، عبارتِ "شمسَین= شمس و قمر را به کار میگیرند.
5. عبدالرزاق فیاض لاهیجی، گوهر مراد، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1372 ش، ص 426.
6. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 8، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، چاپ دهم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1377 ش، ص26-28 و ص51.
منابعی برای مطالعه بیشتر:
1. پژوهشی در عصمت معصومان، حسن یوسفیان و احمدحسین شریفی، قم و تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1377 ش، ص 345 - 346.
2. تفسیر کبیر مفاتیح الغیب، ج2، امام فخررازی، ترجمه علی اصغر حلبی، بی جا: انتشارات اساطیر، 1373ش، ص1090 - 1096.
3. تفسیر نمونه، زیر نظر ناصر مکارم شیرازی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1363 ش، ج 1، ص 126 و ج 6، ص 99.
4. فرشتگان، علیرضا رجائی تهرانی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1376 ش، ص 39 - 41.
5. کشف الاسرار و عدة الابرار، تفسیر خواجه عبداللَّه انصاری، ابوالفضل رشیدالدین المیبدی، تهران، امیرکبیر، پنجم، 1371ش، ج 1، ص 144.
با توجه به آیات 26 و 6 سوره انبیاء و تحریم که فرشتگان را فرمانبر امر خداوند دانسته و کفته است که از امر او سرپیچی نمیکنند و مطالبی که در تفاسیر آمده که فرشتگان صرفاً در حال حمد و ثنای پروردگار بدون وقفه هستند، بر چه اساس در برابر دستور خداوند جهت سجده به حضرت آدم سوال کردند و به نوعی در وهله اول سرپیچی کردند؟ آیا این به معنای تناقض در این آیات نیست؟! آیا این به معنای مختار بودن فرشتگان نیست؟!
پاسخ :
نقد و بررسی:
چرا ملائکه در وهله اوّل از دستور سجده بر آدم ـ علیه السلام ـ سرپیچی کردند؟ پاسخ این است که ملائکه به هیچ وجه در مقابل این دستور سرپیچی نکردند. مطابق متن صریح قرآن_ مذکور در 7 جای قرآن ـ ملائکه بلافاصله پس از دستور سجده، بر آدم ـ علیه السلام ـ سجده کردند: فسجد الملائکة1 یا فسجدوا2 حتی این سجده بلافاصله پس از دیدن روح الهی در وجود آدم ـ علیه السلام ـ و پیش از تعلیم اسماء الهی بوده است، نه پس از آن (مطابق آیه 72 سوره ص و 29 سوره حجر)، که اگر پس از تعلیم اسماء بود، دیگر فخری برای ملائکه نبود.
نتیجه این که پرسش و پاسخ مطرح شده، پیش از امر به سجده بوده است.
پس: سؤال ملائکه در برابر دستور خداوند جهت سجده بر حضرت آدم ـ علیه السلام ـ بر چه اساسی بود؟ در پاسخ به این سؤال دو نکته گفتنی است: نکته یکم این که همان گونه که گفته شد سؤال ملائکه در برابر دستور سجده نبود، بلکه درباره چرایی قرار دادن خلیفه بر روی زمین بود.
مطابق آیه 30 سوره بقره، سؤال ملائکه پس از اعلام این مطلب از سوی ذات مقدس پروردگار عرض شد که: من میخواهم بر روی زمین خلیفهای قرار دهم. پس هنوز دستور به سجده صادر نشده بود. امّا نکته دوّم: سؤال ملائکه از چه بود؟ از حکمت این کار؛ در واقع ملائکه با سؤالی استعلامی (و نه انکاری یا اعتراضی) و با اعتراف و تأکید بر علیم و حکیم دانستن خداوند( انک انت العلیم الحکیم (بقره/30))، میخواستند از حکمت این کار مطلع شوند، که چگونه است که ایشان نمیتوانند خلیفه، خدا شوند، ولی انسان زمینی، که ممکن است فساد و خونریزی کند ـ میتواند؟! پس سؤال ملائکه برای آگاهی از حکمت این کار بود، امّا: آیا ایشان اجازه پرسیدن این سؤال را داشتند یا خیر؟
با عنایت به آیه شریفه "عباد مکرمون، لا یسبقونه بالقول".3 ملائکه بی اذن الهی زبان به سخن نمیگشایند. پس قطعا ایشان در طرح این سؤال از جانب پروردگار مأذون بودهاند؛ بلکه میتوان گفت اساسا طرح مسأله قراردادن خلیفه بر روی زمین، از جانب پروردگار (به صورت ابتدایی) حالتی مثل نظرخواهی از ملائکه را در قبال این مسأله دارد و گویا از ایشان خواسته میشود که نظر خود را درباره این مطلب ارائه کنند. شاید بتوان گفت با عنایت به آیه کریمه "و هم بأمره یعملون"( 27/ سوره انبیاء) پس از طرح این مسأله، وقتی اذن الهی مبنی بر سخن گفتن ملائکه صادر شده، دیگر شاید ساکت ماندن ایشان بیادبی تلقی شود نه سخن گفتنشان!
آیا این به معنای اختیار ملائکه است؟ ملائکه هم موجوداتی مختاراند. دلایل این امر را در قرآن اینگونه میتوان بر شمرد:
1. متوجه شدن مسئولیت مناسب به فرشتگان: مانند آنچه در امتثال امر خداوند به فرشتگان در سجده به آدم ـ علیه السلام ـ دیده می شود. این امر الهی یک مسأله جبری نبوده است. استکبار شیطان و امتناع او از سجده نشان میدهد همان طور که امتناع او اختیاری بوده، اطاعت فرشتگان نیز اختیاری بوده است؛ چرا که اگر سجده فرشتهها جبری بود، شیطان میتوانست اعتراض کند که فرشتهها مجبور بودند و سجده کردند، اگر مرا هم مجبور میکردی من هم سجده میکردم.
2. عظمت وجودی فرشتگان: قرآن ملائکه را "عباد مکرمون" یعنی اکرام شده معرفی میکند. لذا فرشتهها قابل مقایسه با موجودات پایینتر از انسان (حیوانات و نباتات و جمادات) نیستند. وقتی موجودات مذکور طبق آیه شریفه "أتینا طائعین" (ما با اختیار امر تو را امتثال کردیم)، اختیار داشته باشند، چه طور فرشتگان بهره از اختیار نداشته باشند، که اگر این گونه باشد، جمادات از فرشتهها اشرف و با عظمتتر خواهند بود. اساسا واژه گرامی و اکرام شده برای موجود صاحب اراده و اختیار به کار میرود و موجودی که اراده نداشته باشد و مختار نباشد گرامی و مکرم نخواهد بود. سه عبارت "لا یعصون الله" نیز حکایت از امکان (و محال نبودن) صدور معصیت از ملائکه دارد و اذعان دارد که ملائکه در عین توانایی بر معصیت، گناه نمیکنند؛ و الا برای موجود بیاراده و اختیار تعبیر "خدا را عصیان نمیکند" معنا ندارد. بنابراین هر چند اراده ملائکه فانی در اراده خداست، ولی این به معنای نفی اراده و اختیار آنها نیست، بلکه معنای حقیقی آن این است که در عین داشتن اراده، ارادهای جز طلب و خواست خداوند ندارند.
امّا در روایات:
در چند خطبه از خطبههای نهج البلاغه، امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ درباره ملائکه سخن گفتهاند که از بعضی عبارات ذکر شده در این خطبه مفهوم اختیار، درباره فرشتگان استخراج میشود:
از عبارت "لم تثقلهم موصرات الآثام" بارهای سنگین گناهان، آنان را سنگین نساخته (خطبه 91 نهج البلاغه، خطبه اشباح) میتوان استفاده کرد که فرشتگان دارای نوعی اختیار هستند که میتواند منشأ مسؤول قرار گرفتن آنها باشد؛ چنان که از عناوین "مطیع" و "عامل به دستور خداوند بودن" که به فرشتگان نسبت داده شده میتوان استنباط کرد که آنها دارای اختیار هستند.
از عبارت "قد اتخذوا ذاالعرش ذخیرة لیوم فاقتهم: لطف خداوند صاحب عرش را برای روز احتیاجشان ذخیره نمودهاند، نیز دانسته میشود که فرشتگان نیز مانند آدمیان (پس از مرگ) و در آغاز ابدیت، درباره استعدادها و نیروها و اعمال خود باید پاسخ بدهند و از عهده مسئوولیت خود برآیند. مقولاتی از قبیل همت و عزم که در خطبه حضرت امیر ـ علیه السلام ـ به فرشتگان اسناد داده شده، دلالت بر وجود اراده، مبادی اراده و حتی عزم که از نتایج اختیار است در فرشتگان مینماید. از مفهوم شفقت نیز که درباره فرشتهها به کار رفته: "لم تنقطع أسباب الشفقة منهم" وجود اختیار در فرشتگان فهمیده میشود.
شاید آنچه موجب میشود این سؤال پیش بیاید، این است که اختیار داشتن ملائکه با معصوم بودن ایشان و سایر ویژگیهای ایشان، که دانستهایم ـ نمیسازد. امّا باید دانست که عصمت نه تنها منافاتی با اختیار ندارد، بلکه مؤکد و مؤیدا اختیار است؛ دقیقا همان گونه که در مورد انبیاء و ائمه و سایر معصومان ـ علیهم السلام ـ عصمت ایشان هیچ منافاتی با اختیار شان ندارد، به همان شکل هیچ منافاتی ندارد که ملائکه نیز در عین داشتن اختیار، معصوم هم باشند؛ به ویژه این که در ایشان قوه شهوت ـ که در انسان قرار داده شده ـ وجود ندارد و این احتمال عصیان را در ایشان پایین میآورد.
توضیح این که: یکی از راههای ترک گناه، نبودن میل و رغبت به گناه است. وقتی زمینه گناه نبود، مثل فرشتگان که به خاطر نداشتن غضب و شهوت از گناه مصون اند ـ دیگر ارتکاب گناه هم وجود نخواهد داشت. امّا نداشتن میل به گناه به معنی نداشتن قدرت ارتکاب بر آن نیست. مثل این که هیچ انسان عاقل معتدلی میل به خوردن نجاست یا لجن ندارد، امّا این به این معنا نیست که او قدرت بر این مطلب هم ندارد بلکه در عین قدرت بر آن، از آن خود داری میکند. ملائکه نیز هر چند میل و رغبت به ارتکاب گناه ندارند امّا قطعا اراده و اختیار انجام گناه را دارند ولی گناه نمیکنند (لا یعصون الله). همان گونه که ظلم نیز با وجود این که مقدور خداوند متعال است، ولی چون در شأن کمال و الوهیت وی نیست، از او صادر نمیشود: لا یظلم ربک احدا (49 سوره کهف)؛ خداوند بر ظلم قادر است، ولی چون منشأ ظلم در وی نیست ظلم نمیکند و در عین حال اختیار نیز بر این امر دارد. به همین شکل ملائکه هم بر گناه قادرند ولی چون منشأ ارتکاب گناه در ایشان نیست گناه نمی کنند و در عین حال اختیار نیز دارند.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، علامه محمد تقی جعفری، تهران، دفتر نشر فرهنگی اسلامی، چاپ سوم، 1368ش، ج16، ص45، ج18، ص163.
2. تفسیر خطبه 1 و 91 نهج البلاغه، از تفاسیر نهج البلاغه، مانند شرح ابن ابی الحدید.
3. تفسیر تسنیم (تفسیر قرآن کریم)، آیت الله جوادی آملی، عبدالله، قم، نشر اسراء، ج3، ص63 به بعد.
4. تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج6، سیره پیامبران ـ علیهم السلام ـ ، آیت الله جوادی آملی، عبدالله، قم، نشر اسراء، ص134 به بعد.
پینوشتها:
1. حجر/30، ص/73.
2. بقره/34، اعراف.11، اسراء/61، کهف/50، طه/116.
3. انبیاء/26و27
ماده از ابتدا وجود داشته است بدون این که به وجود بیاید؛ به معنای دیگر ماده نیازمند خالق نیست!
پاسخ :
نقد و بررسی:
پاسخ در چند محور ارائه میشود:
1. برخلاف آنچه در مدعی آمده است، دلایل فلسفی و علمی، حادث بودن ماده را ثابت میکند. فلاسفه دلایلی بر حدوث ماده دارند که همة آنها از مسئلة حرکت سرچشمه میگیرند. توضیح این که: میدانیم که همة مواد جهان در حال حرکتند و حرکت جز این نیست که چیزی در دو زمان در دو حالت، یا در دو نقطه قرار داشته باشد. بنابراین هیچ حرکتی بدون سابقه، نمیشود و به عبارت روشنتر، حرکت همیشه حادث است. این هم معلوم است که اگر چیزی دارای کیفیات حدوثی باشد، خود او هم حادث خواهد بود؛ بنابر این، ماده که دائماً دستخوش تغییر و تحول و حرکت است، حادث است. به تعبیر دیگر هر مادهای همیشه محل حوادث است. هیچ گاه نبوده که ماده بدون حادثه باشد! آیا ممکن است چیزی خودش ازلی باشد، اما خاصیت اجتنابناپذیر و همیشگیاش حادث باشد؟!
امروزه نیز دانشمندان علوم طبیعی، به کمک علم، حدوث جهان ماده را به اثبات رساندهاند. زیرا علم به ما میگوید: مواد این جهان از یک سو و انرژی از سوی دیگر، در حال فرسایش هستند. به عبارت روشنتر، هر قدر از عمر جهان میگذرد، اتمهای بیشتری تجزیه میشوند. مثلاً همین کرة خورشید، در هر شبانه روز، در حدود سیصد هزار میلیون تن از وزن خود را از دست میدهد؛ یعنی معادل این مقدار از مواد تشکیل دهنده خورشید، از طریق تجزیه اتمی، تبدیل به انرژی نورانی و حرارتی میشود. بدیهی است که ادامه این فرایند، سرانجام به نابودی کامل خورشید و تبدیل همه مواد آن به انرژی منتهی خواهد شد.
این تبدیل دائمی ماده به انرژی، در همه مواد تشکیل دهنده این جهان وجود دارد. این خود بهترین دلیل بر حدوث این مواد است. فلسفه به ما میگوید چیزی که ابدی نیست، ممکن نیست ازلی باشد. از مجموع این گونه مسائل نتیجه میگیریم که انرژیهای کنونی، همگی حادث و تاریخچهای دارند. پس مجموع جهان ماده و خود ماده و انرژی، همه حادثاند و ازلی نیستند. تفصیل این بحث را در منبع ذیل جویا شوید:
سبحانی، پرسشها و پاسخها، انتشارات مؤسسة سید الشهدا، قم 1369 ش. محمد تقی فلسفی. معاد از نظر روح و جسم، ج1، ص335، نشر معارف اسلامی تهران، بی تا.
2. نکته دیگر این است که از نظر آموزههای وحیانی، نه تنها اجرام کیهان و مجموعه جهان هستی که ماده اوّلیة جهان نیز، که عالم از آن ساخته شده است، حادثاند و ماده اولیة پدیدهها، همانند خود آن پدیدهها، به اراده خداوند جامة هستی پوشیدهاند؛ یعنی مخلوق و آفریده شدهاند. این مطلب نیز توسط دانشمندان این عصر مورد قبول است و تعداد فراوانی از دانشمندان، نظریة قدیم بودن ماده را باطل و ماده را حادث میدانند. شهید مطهری در اینباره میگوید: "آیا هیچ انسان عاقل میتواند باور کند که مادة بیحس و شعور از روی تصادف خود را آغاز کرده و به خود نظم بخشیده و این نظم برای او باقی مانده باشد؟ بدون شک پاسخ این سؤال منفی است. هنگامی که انرژی به ماده تبدیل میشود، این تبدیل مطابق قانون صورت میگیرد و مادهای که به دست میآید از همان قوانینی پیروی میکند که مواد پیشین، از آن پیروی میکردند. در شیمی ثابت شده است که ماده روزی نابود میشود و این خود دلیلی علمی بر این حقیقت است که ماده ازلی نیست و ناچار آغازی داشته است. شواهدی از تحقیقات شیمی و علوم دیگر نشان میدهد که این آغاز، تدریجی نبوده است بلکه پیدایش ماده ناگهانی صورت گرفته است. اینشتین میگوید: "من در این دنیا ماده و نیروی ازلی نمیبینم و آفرینش جهان را نتیجه تصادف نمیدانم بلکه در آفرینش جهان مشیّت خدا را میبینم."1
پس ادعای فوق نه با آموزههای دینی سازگار است و نه با گفتة دانشمندان بزرگ جهان معاصر؛ پس ماده از ابتداء وجود نداشته است بلکه پدید آمده است.
3. با توجه به آنچه بیان شد معلوم گردید که این ادعا (عدم نیازمندی ماده به خالق) نادرست است؛ زیرا هم از نظر آموزههای دینی و هم از نظر دانشمندان علوم جدید، ماده مخلوق خدا است، نه آن که ماده خدا باشد! گذشته از این، بر خلاف پندار ماتریالیستها، هرگز هستی مساوی با ماده نیست تا کسی گمان کند که ماده همان خدا است؛ چون فراتر از ماده و عوالم مادی، موجودات فرامادی نیز وجود دارد و خداوند خالق آنها و عوالم ماده و ماده است. گذشته از این، ماده و عوالم مادی، به عنوان یک واحد مصنوع، بهترین وسیله برای شناخت خداوند است؛ زیرا اراده حکیمانة خداوند در جریان همین تحولات مادی کشف میشود. از این رو در آموزههای دینی از پدیدههای عالم ماده به عنوان آیات الهی یاد شده است. ماده پیوسته در حال حرکت، تحول و تغییر است و به اصطلاح یک وجود سیّال دارد و این خود دلیل روشنی بر این است که ماده از ابتداء وجود نداشته است بلکه آفریدگاری که از هرگونه شائبه تغییر و نقص منزه است آن را آفریده است؛ چون در فلسفه اسلامی ثابت شده است که وجود سیّال، همواره نیازمند وجود ثابت و نامتغیّر است.3 تغییر و تبدیل در ماده و انرژی خود دلیل برآن است که از ابتداء نبوده است.
ثانیاً: وقتی معلوم شده که ماده خدانیست بلکه مخلوق و جزء مخلوقات مراتب پائین وجود است و اگر موجودات درجه بندی شوند، ماده در نازلترین مرتبه موجودات عالم هستی قرار دارد، که نازلتر از آن موجودی نیست، روشن خواهد شد که هر اندازه تغییر و تبدل در ماده و انرژی پیش آید به هیچ جایی ضرر وارد نمیشود بلکه خود این تغییر و تحول، دلیل بر جهانبینی توحیدی انسان خواهد بود.
با توجه به توضیحاتی که درباره حدوث ماده داده شد، معلوم گردید که ماده از ابتدا وجود نداشته است و به اصطلاح علت العلل و خدا نیست. چون با عنایت به خصوصیات ماده، هرگز ازلی نمیتواند باشد و در نتیجه واجب الوجود نیست؛ چون ماده شرائط ازلی بودن را ندارد و دائماً درحال تغییر و تحول است در حالی که خداوند از هرگونه شائبه تغییر و تحول منزه است. پس با اندک تأمل، حادث بودن و خدا نبودن ماده قابل درک و اثبات خواهد بود.
برای مطالعه بیشتر به منابع زیر رجوع کنید:
1. مطهری، علل گرایش به مادیگری، نشر صدرا؛
2. مصباح، محمد تقی؛ معارف قرآن (خداشناسی، کیهانشناسی، انسانشناسی)، انتشارات در راه حق، قم؛
3. مطهری، مجموعه آثار 21، نشر صدرا، 1381 ش؛
4. . آیة الله سبحانی، راه خداشناسی، نشر مکتب اسلام، قم 1375 ش.
پینوشتها:
1. اثبات وجود خدا، صفحة 44 و 76، نشر علمی و فرهنگی تهران، 1340ش.
2. مطهری، مرتضی؛ مجموعة آثار1، ص472، نشر صدرا. 1381 ش.
3. مطهری، مرتضی؛ مجوعة آثار6، ص962، نشر پیشین.